بازبینی کفر در مانعیت ارث

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائیی

چکیده

یکی از مسایل بحث انگیز در مبحث ارث، مساله میراث انسان مسلمان از متوفای کافر و بالعکس است. آیا بین کافر و مسلمان-ولو ارتباط نسبی یا سببی داشته باشند-ارتباط ارث بری برقرار است یا خیر؟ مذاهب اسلامی برای این پرسش چه جوابی دارند؟ نظریات و ادله آنها در این مساله چیست؟ 
این مقاله در صدد مطرح نمودن نظرهای فقهای مسلمان و بیان ادله آنها و در نهایت، نقد بعضی از آن نظریات است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Review of blasphemy in mạn‘yt heirs

نویسنده [English]

  • mohamad hossein khavanin zadeh
126 پژوهش حقوق و سیاست/ سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388
مقدمه:
مذاهب اسلامی با آنکه در بسیاری از اصول و احکام و قوانین با یکدیگر وحدت نظر دارند ،
در برخی از مسایل جزیی دیدگاه یکسانی ند ارند .مساله "مانعیت کفر از میراث " از مسائل
اختلافی در میان آنان است . مذاهب اسلامی فی الجمله اذعان دارند اگر مسلمانی بمیرد و
ورثه ای کافر و مسلمان داشته باشد ، ورثه کافر از وی ارث نخواه ند برد ، زیرا کفر مانع میراث
است. آنان در عکس ا ین مس أله که اگر کافری بمیرد و وارث کافر و مسلمانی داشته باشد ،
دیدگاه مشترکی ندارند . برخی مع تقدند که مسلمان از کافر ارث می برد و پاره ای از آنها این
اعتقاد را ندارند.
قبل از طرح آرای فقهای مسلمان در این مس أله در ابتدا ض روری است تعریفی از کفر
ارائه و پس از تبیین اقسام کافر ، محل بحث خود را معلوم نماییم.
گفتار اول  معناشناختی کفر در لغت
کفر واژه ای عربی است . با مراجعه به فرهنگ های لغات عربی روشن می شود که کفر به
معنای بی ایمانی، انکار نمودن، ناسپاسی و پوشاندن و مخفی ساختن اس ت(جوهری/ 1407 /ماده
کفر؛ فراهیدی / 1409 /ماده کفر ؛عسکری/ 1412 /ص 452 ؛ابن منظور / 1405 /ماده کفر ). به شب،
دریا، سرزمین پهناور، رودخانه بزرگ ،ابرتاریک، کشاورز و زره، کافر گفته میشود، زیرا هریک
به شکلی چیزی را می پوشانند و مخفی می نمایند (فیروز آبادی /بی تا /ماده کفر )و علّت
نامگذاری کفّاره، آن است که گناه، اشتباه و قسم ر ا پوشانیده و آن را محو
میکند(فراهیدی/ 1409 /ماده کفر ). باتوجه به نظریات لغت شناسان، معلوم می گردد که کافرکسی
است که حقیقتی را می داند ولی نمی خواهد بدان معتقد و پایبند باشد، از این رو ، سعی در
انکار نمودن و مخفی ساختن آن دارد.
گفتار دوم  معناشناختی کفر در اصطلاح دانشمندان
معجم نویسان فقه ، کفر را در مصطلح فق هی تعریف نموده اند. دکتر فتح الله می نویسد : کافر
کسی است که منکرِ خدا و یا مشکوک به وجود وی و یا وحدانیت خداوند و یا منکر و
مشکوک به نبوت پیامبر اسلام (ص) و یا معاد و یا منکرِ ضرورتی از ضروریات دین ، م انند
.(343 : واجب بودن نماز و حرام بودن خمر باشد(فتح الله/ 1415
سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388 / بازبینی کفر در مانعیت ارث 127
گفته است : کفر، تکذیب نمودن پیام بر (ص) در آن ام ری است که ضرورتاً « قلعجی »
در این مورد می نویسد : کافر فردی « سعدی » 383 ) و : جزء دین اسلام است (قلعجی/ 1408
است که به وحدانیت خدا یا نبو ت پیام بر (ص) یا شریعت و یا هرس ه آنها ایمان نداشته باشد .
[نیز] کافر، کسی است که ضرورت شرعی دین اسلام را که معلوم است، انکار
.(321 : نماید(سعدی/ 1408
بیشتر فقیهان متقدم، معنای اصطلاحی کفر را تلقّی به قبول نموده، به سراغ آثار و احکام آن
رفتهاند. عدهای از فقها نیز این گونه به تعریف کفر پرداخته اند: کفر، آن چیزی است که معتقدِ به
815 ؛ علامه : آن را، از اسم و رسمِ مسلمانی اخراج نماید (محقق حلی / 1409 /ج 4
.(18 : 343 ؛ محقق نراقی/ 1413 /ج 19 : حلی/ 1413 /ج 3
میگویند: کفر عبارت است از تصد یق نکردن « ابن میثم » و « قاضیایجی » ،« فاضل مقداد »
پیامبر (ص) در برخی از اموری که معلوم شده از جانب رسول خدا (ص) به ما رسیده
.(148 : 171 ؛ رضوانی/ 1384 /ج 1 : است(بحرانی/ 1406
میگوید: کافر، کسی است که منکر الوهیت و یا وحدانیت خداوند و یا منکر « سید یزدی »
رسالت پیامبر اسلام (ص) و یا منکر یک امر ضروری از ضروریات دین اسلام  با التفات به
این که آن امر، ضروری دین است  باشد ؛ به نحوی که انکار آن به انکار رسالت پیامبر (ص)،
میفرماید: منظور از کافر تمامی افرادی « خوئی ».(67 : منجر شود (طباطبایی یزدی / 1409 /ج 1
هستند که به اسلام آنان حکم نشده و منکر یکی از این امو ر باشند : الوهیت خدا، رسالت
.(165 : پیامبر اکرم (ص) و جهان آخرت(خرسان/ 1424
که در این رابطه پژوهش مفصلی انجام د اده، می گوید : کفر، ایمان نداشتن به « سبحانی »
چیزی است که این شأن را دارد که انسان به آن، ایمان داشته باشد؛ خواه ایمان تفصیلی و یا
ایمان اجمالی . ایمان تفصیلی مانند ایمان به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر اسلام (ص) و روزِ
قیامت. ایمان اجمالی مانند ایمان به ضروریات دین اسلام پس از پذیرش رسا لت پیامبر (ص).
پس اگر فردی به واجب بودن نماز یا زکات کافر گردد، به چیزی که شأنیت ایمان را داشته،
کافر شده است . در نت یجه، ایمان به رسالت حضرت رسول (ص) ایمان به نماز و زکات است و
انکار آن دو، انکار رسالت آن حضرت است، بلکه باید گفت که ایمان اجمالی به هرچه پیامبر
(ص) از طرف خدا آورده، لازم است ؛ خواه آن چیز، امرِ ضروری باشد یا غیر ضروری . این
128 پژوهش حقوق و سیاست/ سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388
مطلب، لازمه ایمان به رسالتِ رسول الله (ص) است. با توجه به این مطالب روشن می شود که
اسبابِ کفر، سه چیز است:
1. انکارِ چیزی که ایمان تفصیلی به آن لازم است، مانند توحید و نبوت و معاد؛
2. انکار چیزی که منکر می داند جزء دین اسلام است ؛ آن چیز، ضروری باشد یا نباشد،
اصل عقیدتی باشد یا حکم شرعی . زیرا انکار آن مساوی با انکار رسالت پیامبر (ص)
است.
3. انکار امری که از ضروریات دین اسلام است . اگر کسی التفات تفصیلی داشته باشد که
چیزی ضروریِ دین بوده و آن را منکر شود، آن شخص کافر شده ، زیرا لازمة انکارش،
انکارِ رسالت پیامبر (ص) است. بله، اگر با قرائن روشن شود ک ه وی در صددِ انکار
رسالت نبوده و آن امر را به جهت ضعفِ فکری و جهلِ خود، انکار کرده؛ آن شخص
.(53-49 : کافر و مرتد نخواهد شد(سبحانی/ 1409
با بررسی نظریات معجم نویسان و فقیهان روشن گردید که کفر در مصطلح آنان، انکار
خداوند یا وحدانیت وی ، انکار رسالت حضرت محم د(ص)، انکار معاد و رستاخیز و یا انکار
امری ضروری از ضروریات مسلّم و معلوم دین اسلام است.
نکته مهم
کفری که در مسأله مانعیت میراث مطرح است، کفرِ در برابر اسلام است ، نه کفرِ در مقا بل
طاعت و یا کفر در قبالِ ایمان ، زیرا در روایت امام صادق (ع) آمده است : لا یتوارثُ اهلُ ملّتین
نحن نرثهم ولا یرثُونا . انّ اللهَ عزّوجلّ لم یزدنا بالاسلام اِلاّ عِزّاً : اهلِ دو دین متفاوت از
یکدیگر ارث نمی برند. ما از آنان ارث می بریم، ولی آنها ا زما ارث نمی برند. خداوند عزّوجل با
اسلام، جز عزّت ما را زیاد نکرده است . حضرت صادق (ع) در این روایت از اسلام به عنوان ملّت و دینِ مخالف، یاد کرده اند. پس معلوم می گردد که منظور از کفر، کفر در برابر اسلام
است، نه چیز دیگر.
گفتار سوم: اقسام کافر
کافر به اعتبارهای مختلف، تقسیم های متفاوتی پیدا می کند. به اعتبار مستقل بودن در کفر و
یا و ابسته بودن به دیگری ، کافر بر دو قسم است: 1. کافر مستقلّ و حقیقی ؛ 2. کافر حک می  و
تَبعی.
سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388 / بازبینی کفر در مانعیت ارث 129
کافر مستقل و حقیقی ، فردی است که پس از رسیدن به بلوغ کافر بوده و اسلام را انتخاب
نکرده باشد. این کافر به دو قسم دیگر تقسیم میگردد: الف: کافر اصلی؛ ب: کافر مرتد.
کافر اصلی، فردی است که والدین وی در حال انعقاد نطفه اش کافر بوده اند و او نیز پ س از
بلوغ به حال کفر باقی مانده، مسلمان نشود.
کافر مرتد کسی است که قبلاً مسلمان بوده، سپس از اسلام برگشته باشد.
اما کافر حکم ی و تبعی ، فرد صغیری است که والدینش در زمان انعقاد نطفه اش کافر
209 ). مراد ما از کافر در این مسأله، اعم از کافر : 343 ؛امامی/ 1366 /ج 3 : باشند(فتح الله / 1415
مستقل و حقیقی و یا حکمی و تَبعی است.
گفتار چهارم: مانعیت کفر از میراث در مذهب امامیه
در مجموعه قوانین مدنی جمهوری اسلامی ایران که برگرفته از آرای م شهور فقهای امامیه
است، طی مواد قانونی 885  875 به چهار مانع از موانع ارث اشاره شده که یکی از آنها، کفر
است.
کافر ار مسلمان ارث نمی برد و اگر در بین » : در مادة 881 مکرّر قانون مدنی آمده است
ورثة متوفّای کافری، مسلم باشد ، وراث کافر ارث نمی برند ؛ گرچه از لحاظ طبقه و درجه،
«. متقدم بر مسلم باشند
در ذیل نظریات برخی از فقهای امامیه را میآوریم:
علیبن بابویه و صدوق می گویند: بدان که اهل دو ملّت ( مسلمان و کافر ) از یکدیگر ارث
نمیبرند. ما از کفّار ارث برده ، و لی آنان از ما ارث نمی برند . اگر فرد مسلمان و یا ذمی،
فرزندی که مسلمان یا ذمی است، داشته باشد؛ میراث فرد مسلمان یا ذمی برای فرزندِ
.(502 : 290 ؛شیخ صدوق/ 1415 : مسلمانش خواهد بود ….(قمی/ 1406
سید مرتضی می فرماید: یکی از متف رّدات امامیه آن است که مسلمان از کافر ارث می برد ولو
.(587 : کافر از مسلمان ارث نَبرد(علم الهدی/ 1415
حلبی هم گفته است : کافر از مسلمان ارث نمی برد، ولو جهات کفرش (بتپرست یا یهودی
یا مسیحی … باشد ) مختلف و نسبتش به میت نزدیک باشد ، ولی مسلمان از کافر ارث می برد
.(374 : گرچه نسبتش به میت دور باشد(حلبی/ 1403
130 پژوهش حقوق و سیاست/ سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388
سلّار می گوید: کفر بر سه قسم است: کفر وارث، کفر مورث و کفرِ هر دو . نزد ما مانع ارث،
کفرِ وارث است : اگر مؤمنی بمیرد و وارث کافری داشته باشد، کافر از وی ارث نمی برد و اگر
وارثِ مسلمانی داشته باشد، مسلمان از وی ارث خواهد برد، ولو درجة وارثِ کافر از وارثِ
.(220 : مسلمان به میت، بالاتر و نزدیکتر باشد(سلار/ 1414
شیخالطائفه میفرماید: کافر بدون هیچ خلافی، از مسلمان ارث نمیبرد …
ولی مسلمان از کافر ارث می برد، خواه به میت نزدیک باشد یا دور . از صحابه به این مطلب
بنا بر روایات ما، علی (ع) و بنابر قول مخالفین (اهل تسنّن )، معاذبن جبل ، معاو ی ه بن
ابیسفیان، مسروق ، سعید، عبدالله بن معقل، محمدبن حنفیه، محمدبن علی الباقر (ع) و اسحاق
.(23 : بن راهویه قائل بودهاند(طوسی/الخلاف/ 1417 /ج 4
ایشان در نوشتة دیگرش می گوید: کافر بدون هیچ اختلافی از مسلمان ارث نمی برد و نزد ما،
مسلمان از کافر ارث می برد، چه آن کافر، حربی باشد یا ذمی، اصلی باشد یا
.(79 : مرتد(طوسی/المبسوط فی فقه الامامیه/ 1387 /ج 4
156 ) و ابن حمزه پس از اذعان : ابن برّاج نیز همین عقیده را داشته است (قاضی/ 1406 /ج 2
به این مطلب بیان کرده که کافر با تمامی اختلافهایش در حکمِ یک ملّت و شریعت (واحده )
394 ). فقهای حلّه نیز گفته اند کافر ذمی یا حربی یا مرتد از مسلمان : است(ابن حمزه / 1408
ارث نبرده، ولی مسلمان از آنان ارث خواهد برد و وراثِ کافر را از میراث، محجوب
502 ؛ علامه : 815 ؛ حلی / 1405 : 267 ؛ محقق حلی / 1409 /ج 4 : مینماید(ابن ادریس / 1410 /ج 3
327 ). شهید اول نیز به همین مطلب معترف : 344 ؛ ابن فهد / 1412 /ج 4 : حلی 1413 /ج 3
222 ) و شهید ثانی : 344 و اللمعه الدمشقیه / 1412 : است(مکی/الدروس الشرعیه / 1414 /ج 2
میگوید که کافر، حربی باشد یا ذمی یا خارجی 1 یا ناصبی  2 و یا غالی  3، از مسلمان ارث
نمی برد ، گرچه آن مسلمان، مؤمن (شیعه) نباشد، ولی مسلمان از کافر، ارث
26 ). محقّقان سبزواری، اردبیلی، نراقی و صاحب ریاض، صاحب : میبرد(عاملی/ 1410 /ج 8
جواهر، امامخمینی (ره) و خوئی، همگی در نوشتههای خود به این مطلب، اقرار
؛8 : 471 ؛ محقق نراقی / 1413 /ج 19 : دارند(سبزواری/ بی تا : 289 ؛ محقق اردبیلی / 1414 /ج 11
1 . خارجی کسی است که علیه امام عادل زمانِ خود خروج نموده، مستوجب قتل باشد، مانند نهروانیان.
2 . ناصبی کسی است که دشمنی با ائمه (ع) را، نصبالعین خود قرار داده، به صورت علنی آنان را، سب و نفرین
نماید.
3 . غالی کسی است که در شأن ائمه (ع) غلو کرده، برای آنان، ربوبیت قائل باشد.
سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388 / بازبینی کفر در مانعیت ارث 131
: 364 ؛ خویی / 1410 /ج 2 : 15 ؛ خمینی/ بی تا /ج 2 : 335 ؛ نجفی / 1362 /ج 39 : طباطبایی/ 1404 /ج 2
.(352
با طرح نظریات فقهای بزرگ امامیه روشن می شود که آنان همگی این اعتقاد را دارند که
کفرِ وارث، مانع ارث بردنِ اوست . از این رو ، کافر هرگز از مسلمان ارث نمی برد ، و لی
مسلمان از کافر ارث می برد.
ادلّه امامیه
چنانکه دانسته شد ، نظریه امامیه از دو قسمت تشکیل شده است : بخش اول آن ممنوعیت
ارثِ کافر از میراث مسلمان و بخش دوم، مشروعیت ارث بردن مسلمان از متوفّایِ کافر است .
پس ضروری است ادلّة امامیه در هر دو زمینه، مطرح گردد.
1 ادلّة امامیه در ممنوعیت وارثِ کافر از میراثِ مسلمان
در این بخش فقهای امامیه در تأیید نظریة خود به دو دلیل، استناد کردهاند:
دلیل اول: ظواهر آیات ارث ( پس از تقیید):
کیفیت استدلال آنان، بدین قرار است:
اطلاق و عموم ظواهر آیات ارث ، مقتضی آن هستند که ور ثة کافر ، مانند ورثه مسلمان ، از
متوفّای مسلمان، ارث می برند . این آیات در این مطلب حجیت دارند ، مگر آنکه دلیل قطعی
برخی از افراد عام را از دلیلِ عام، اخراج نماید . دلیل اجماع، یکی از آن دلایل است . وقتی
تمامی امتِ اسلامی اجماع داشته باشند که کافر از مسلمان ار ث نمی برد، با این اجماع؛ ورثة
کافر از ع موم و اطلاقِ آیات ارث خارج شده ، باقیماندة افرادِ عام (ورثة مسلمان ) در تحت دلیل
24 وغیره). : 588 ؛ طوسی/الخلاف/ 1417 /ج 4 : عام، باقی میمانند(علم الهدی/ 1415
برای مثال ، خداوند می فرماید: للرّجالِ نَصیب مما تَرَک الوالدانِ والاقربون و للِنّساءِ نَصیب
برای مردان و زنان از » : ( مما تَرَک الوالدان والأَقربونَ مما قَلَّ منه اَو کَثُرَ نَصیباً مفروضاً ( نساء/ 7
آنچه والدین یا نزدیکان آنها باقی می گذارند، کم یا زیاد، نصیبی است؛ نصی بی واجب و تعیین
در این آیه پروردگار متع ال فرمود که م  رد ان و زنان از ما ت رک والدین و .« شده
نزدیکانشان، سهمِ معینی دارن د. لفظِ مردان و زنان در آیه عام است و به عمومیت خود شامل
مردان و زنان مؤمن و یا کافر میگردد.
132 پژوهش حقوق و سیاست/ سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388
مثال دیگر : یوصیکُم اللهُ فی أولادِکم لِلذّکَرِ مِثْلُ حظِّ الْأُنْثَیینِ … (نساء/ 11 ): خداوند به شما
در مورد فرزندانتان وصیت میکند که برای پسر، بهرة دو دختر است.
در این آیة شریفه نیز خداوند می خواهد تکلیف فرزندان را نسبت به سهم آنها از میراث،
روشن نماید . بر این اساس ، فرموده است که سهم فرزند پسر، دو برابر سهم یک دختر است .
این آیه، اطلاق دارد . خداوند نفرمود فرزند پسر اگر مسلمان باشد ، دو برابر سهم یک دختر را
دارد. از عدم تقیید و اطلاق آیه به دست می آید که فرزند پسر ؛ مسلمان باشد یا کافر ، سهمیهاش
دو برابر سهمیه یک دختر است.
با دلیل اجماع، ظواهر آیات ارث از اطلاق و عمومیت خود افتاده، به این مقید می گردند که
ورثه  پسر یا دختر، زن یا شوهر  اگر مسلمان بودند، سهمِ خود را از میراث خواهند داشت و
الاّ کافر از مسلمان ارثی نمیبرد.
دلیل دوم: نصوص و روایات:
روایتهای بسیاری از ائمه معصومین (ع) صادر شده که همگی بیانگر این نکته هستند که
کافر از مسلمان، ارثی نمی برد. مجموع ة این روایتهاست که اطلاق و عموم آیات ارث را مقید
میسازد. به تعدادی از روایتها اشاره میکنیم:
الف) حسنة جمیل و هشام
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن جمیل و هشام عن
ابیعبدالله (ع) انّه قا ل فیما روی النّاس عن النّبی (ص) انّه قال :لا یتوارث اهلُ مِلَّتَین، قال (ع):
377 ) : جمیل و : نَرِثُهم ولا یرِثُونا . اِنَّ الإسلام لَم یزِده فی حقِّهِ اِلاّ شِدة (حر عاملی /بی تا /ج 17
هشام در خصوص روایتی که مردم از پیامبر (ص) نقل کرده اند که رسول خد ا (ص) فرمود ه
از امام صادق (ع) روایت می کنند ،«. پیروانِ دو دین (مختلف) از یکدیگر ارث نمی برند » : است
که آن حضرت فرمود : ما از آنان (کفّار) ارث می بریم، و لی آنان از ما ارث نمی برند. بدرستی که
اسلام در حق او جز شدت و سخت گیری را، زیاد نکرده است .پس عبارتِ : لا یرثُونا، در ارث
نبردن کافر از مسلمان صراحت دارد.
ب) روایت عبدالرحمان بن اعین
محمدبنعلیبن الحسین باسناده عن محمدبن سنان عن عبدالرحمن بن اعین عن ابی جعفر
(ع) =فیالنصرانّی یموت وله ابنٌ مسلم أیرثُه؟ قال (ع): نعم، اِنَّ اللهَ عزّوجلّ لَم یزِدنا بِالا سلامِ اِلاّ
375 ): عبدالرحمان بن اعین از امام : عِزّاً . فنحنُ یرثهم و هم لا یرثونا (حر عاملی /بی تا /ج 17
سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388 / بازبینی کفر در مانعیت ارث 133
باقر (ع) دربارة فردی مسیحی که می میرد و فرزندِ مسلمانی دارد، سؤال می کند که آیا آن فرزند
از او ارث می برد؟ امام باقر (ع) فرمود : بله، خداوندِ بلند مرتبه با اسلام جز عزت ما را زیاد
هم لا » نکرده است . پس ما از آنان (کفّار) ارث برده ، و لی آنان از ما ارث نمی برند . عبارت
نیز بر ارث نبردن کافر از مسلمان، تأکید دارد. « یرثونا
ج) روایت ابیخدیجه
محمدبن علی بنالحسین بن علی الخزّاز عن احمدبن عائذ عن ابی خدیجه ع ن ابی عبدالله
374 ): ابی : (ع) قال:لا یرِثُ الکافِرُ الْمسلِم و لِلْمسلِمِ اَنْ یرِثَ الْکافِر (حر عاملی / بی تا /ج 17
خدیجه از امام صادق (ع) نقل نمود که آن حضرت فرمود : کافر از مسلمان ارث نمی برد و حقِّ
مسلمان است که از کافر، ارث برد . عبارتِ لایرث الکافر المسلم، نیز تصریح دارد که کافر از
مسلمان ارثی نمیبرد.
د) صحیحة ابی ولّاد
محمدبن علیبن الحسین، باسناده عن الحسن بن محبوب عن ابی ولّاد قال:
: سمعت ابا عبدالله (ع) یقول: المسلم یرث امرأته الذّمیة و هی لا ترثه (حر عاملی /بی تا / ج 17
374 ): ابی ولّاد می گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که می فرمود: مرد مسلمان از همسرِ ذمی اش
ارث میبرد، ولی او از مسلمان ارثی نمیبرد.
این روایت از جهت متن و سند ، معتبر و قوی است و در ارث نبردن ذمی (کافر) از مسلمان،
همة این روایات مبین این مطلب بودند که وارث اگر کافر باشد، از .« هی لا ترثه » ، نص است
مورث مسلمان ارثی نمیبرد.
2 ادلّه امامیه در ارث بردن مسلمان از کافر
یکی از امتیازهای مذهب امامیه بر سایر مذاهب اسلامی، اع تقاد آن مذهب مبنی بر ارث بردن
وارث مسلمان از متوفّای کافر می باشد. ورثه مسلمان نه تنها از کافر ارث می برد، بلکه وارثانی
را که کافر هستند، از میراث ممنوع و محجوب می سازد. فقهای امامیه در این بخش هم به
ادلّهای استناد کردهاند که به تعدادی از آنها ، اشاره میکنیم:
134 پژوهش حقوق و سیاست/ سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388
دلیل اول: ظواهر آیات ارث:
همانگونه که گفته شد آیات ارث در ارث بردن مرد ان و زنان و فرزند ان … عام هستند . از
عمومیت آیات به اندازه ای که دلایل قطعی بر خروج برخی از افراد عام داشته باشیم، دست بر
میداریم. بصورت طبیعی بقیة افراد عام، تحتِ عمومیت آیات باقی مانده و عام نسبت به آن
افراد، حجت خواهد بود.
آیات ارث و اصل او لی بر این دلالت د ارند که فرد نَسبی یا سببی از فرد دیگر ارث می برد .
خواه مورث، مسلمان باشد یا کافر و خواه ور اث، کافر باشند یا مسلمان . از این دلیل عام تنها
موردی که با ادلّة قطعیه  اجماع و سنّت  خارج شده، موردی است که مورث، مسلمان باشد
و وارث، کافر. پس از خروج این مورد، بقیه افراد عام؛ تحتِ دلیل عام باقی میمانند.
براین اساس می گوئیم اگر کافری بمیرد و وارثِ مسلمانی داشته باشد، آن مسلمان از وی به
دلیل عمومیت آیات ارث، ارث خواهد برد . این استدلال، مبنای نظریه بسیاری از فقهای امامیه
24 ؛ ابن : 588 ؛ طوسی/ 1417 /الخلاف/ج 4 : در این مسأله می باشد(علم الهدی/ 1415
267 وغیره). : ادریس/ 1410 /ج 3
دلیل دوم: نصوص و روایات
بیشتر روایاتی که در بخش قبلی ارائه گردید و روایات دیگر حاکی این مطلب هستند که
وارث مسلمان از متوفّای کافر ارث میبرد. به تعدادی از آنها اشاره مینماییم:
الف) صحیحه ابی ولّاد
شیخ صدوق به سند خود از حسن بن محبوب و از ابی ولّاد نقل می کند که ابی ولّاد گفت :
77 ) …: شنیدم : سمعت اباعبدالله (ع) یقول: المسلم یرث امرأته الذمیة (حر عاملی /بی تا /ج 17
که امام صادق (ع) فرمود: مردِ مسلمان از همسر ذمی خود ارث میبرد.
ب) روایت ابی خدیجه
محمدبن علی بن الحسین عن الحسن بن علی الخرّاز عن احمد بن عائذ عن ابی خدیجه عن
ابی عبدالله (ع) قال: … و لِلمسلم اَنْ یرث الکافِر (همان مدرک ): ابیخدیجه از امام صادق (ع)
روایت کرده که حضرت فرمود : … حق مسلمان است که از کافر، ارث ببرد . در این روایت،
ارث بردن مسلمان از کافر به عنوان یک حقّ، تلقّی شده است.
سال یازدهم، شماره 26 ، بهار و تابستان 1388 / بازبینی کفر در مانعیت ارث 135
ج) روایت محمدبن قیس
محمدبن علی بن الحسین باسناده عن عاصم بن حمید عن محمدبن قیس عن ابی جعفر (ع)
: قال: سمعته (ع) یقول: … و یرثُ الْمسلِمونَ الیهود والنَّصاری (ع)(حر عاملی /بی تا /ج 17
375 ): محمدبن قیس از ام ام باقر (ع) روایت کرده ، می گوید : شنیدم که ایشان فرمود : …
مسلمانان از یهودی و مسیحی ارث میبرند.
د) روایت ابیالاسود دئلی
محمدبن علی بن الحسین باسناده عن ابی الاسود الدئلی انّ معاذبن جبل کان بالیمن فاجتمعو ا
الیه و قال : یهودی مات و ترک اَخاً مسلما . فقال معاذ : سمعت رسول الله (ص) یقول : الاسلام
376 ): ابوالاسود دئلی : یزید و لاینقص فورث المسلم من اَخیه الیهودی (حر عاملی /بی تا /ج 17
میگوید که معاذبن جبل در یمن بود . مردم به گِرد او جمع شده ، فردی گفت : یک نفر یهودی
مرده و برادر مسلمانی باقی گذاشته است (چه ک نیم؟) معاذ گفت : شنیدم که رسول خدا (ص)
فرمود: اسلام، اضافه می کند و نمی کاهد. سپس معاذ به آن مسلمان از برادرِ یهودی اش، ارث
داد.
نکتة مهمی که تذکرش در اینجا لازم است، اینکه جملاتی که در مثل این روایت  الاسلا م
یزید ولاینقص  و روایات دیگر  اِنَّ الاسلام لم یزده اِلاّ عزّاً و …  آمده ، همگی آنها مبین این
هستند که اگر قرار باشد کافری بمیرد و تمام ور اث کافرش از وی ارث ببرند ولی وارثِ
مسلمانش به جهت مسلمان بودنش، از او ارث نبرد؛ در این صورت اسلام باعث نقصان وی
شده و عزّت و شرف او را زیاد نکرده است ، در حالی که اسلام نه تنها از مسلمان