چین در حال ظهور: سناریوهای محتمل

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

جنگ از نخستین تجربههای اجتماعی بشر و جنگهای سیستمی به دلیل آثار مخرب وسیع از جمله
موضوعات مهم بینالمللی محسوب می شوند. روابط و مناسبات قدرتهای بزرگ به عنوان یکی از
مهمترین سرفصلهای جنگ های سیستمی قلمداد می شوند. دراین راستا رفتار چین و چگونگی تعامل
این کشور با قدرتهای بزرگ از موضوعات اساسی است که مورد توجه پِِِِژوهشگران سیاست بین
الملل قرار گرفته است. نگاهی گذرا به چهارچوب های تحلیلی رفتار سیاست خارجی چین و
چگونگی تعامل این کشور با قدرت های بزرگ نشان می دهد که علیرغم کوشش های فراوان هنوز
دیسیپلین سیاست بین الملل در جستجوی یک قالب فکری مناسب برای این موضوع است. برای نیل به
این مهم لازم است تا تلاشی جدی برای فهم کوشش های موجود انجام پذیرد. این پِژوهش به منظور
تمهید این مهم به معرفی مباحث نظری مربوطه پرداخته است. در این مقاله مباحث نظری گوناگون در
این حوزه، از جمله نظریات مبتنی بر تحولات سیاست داخلی و تأثیر آنان بر جهت گیری سیاست
خارجی و همچنین نظریات کلان سیستمی و نحوه توضیح این نظریات در خصوص رفتار سیاست
خارجی چین، مورد اشاره قرار میگیرد. در نهایت نوشتار به طرح دیدگاه منتخب خواهد پرداخت.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

While in China Reborn : snạrywhạy likely

نویسنده [English]

  • gholamali chegnizadeh
مقدمه
شاید بتوان جنگ را از نخستین تجربه های انسان در رویارویی با امور واقعی جهان دانست.
جنگ همواره سرنوشت انسان را رقم زده است . در نتیجه جستجو برای علل و عوامل جنگ،
یکی از دلمشغولی های مهم بشر بوده است. مناسبات و روابط قدرتهای بزرگ به عنوان یکی
از مهمترین موضوعات و مؤلف های صلح و جنگ شناخته شده است. از این رو پژوهش
پیرامون چگونگی روابط قدرتهای بزرگ از مهمترین سرفصل های مطالعاتی صلح و جنگ می
باشد . فهم عوامل شکل دهنده روابط قدرتهای بزرگ در شرایط حاضر از اهمیت بسزایی
برخوردار است . روابط خارجی چین در سطح سیستمی و نحوه تعامل این کشور با قدرتهای
بزرگ مسلط می تواند مدخلی مهم برای فهم الگوهای همکاری و منازعه در نظام بین الملل
قلمداد گردد . پژوهش حاضر از این رو در صدد است تا با نگاهی با این موضوع و طرح
مباحث تئوریک مربوطه چارچوبی هر چند اولیه برای این بحث مهم فراهم آورد .
قدرتیابی روزافزون چین، یکی از مهمترین پدیدههای سیاست بینالملل در دهههای اخیر
بوده است؛ پدیدهای که توجهات بسیاری را در حوزة نظر و عمل و در محافل آکادمیک و
سیاست گذاری روابط بین الملل به خود جلب کرده است. دلیل اصلی چنین توجهی، به
جایگاه قدرتهای بزرگ در نظام بینالملل و پیامدهای ظهور و افول آنان برمیگردد. بر مبنای
تاریخ و نیز نظریات جریان اصلی روابط بینالملل، ظهور وافول قدرتهای بزرگ، مهمترین
عامل بروز تغییرات سیستمیک در این حوزه بوده است. افول شوروی، آخرین نمونۀ چنین
تأثیراتی است. با افول شوروی و پایان جنگ سرد، اساسا دًوران جدیدی در سیاست بینالملل
آغاز شد؛ و دستور کار سیاست خارجی اغلب کشورها دگرگون گشت. در نتیجه، سوال اصلی
این نوشتار معطوف است به پیامدهای استراتژیک قدرت یابی چین در نظام بین الملل و اینکه
آیا این قدرت یابی ، از الگوهای گذشته تعامل قدرت های بزرگ پیروی خواهد کرد؟
در چارچوب چنین منطقی است که قدرتیابی چین و مسیری که این کشور در آینده خواهد
پیمود، اهمیت می یابد. به بیان دیگر، هر مسیر محتملی که چین در طی خیزش خود بپیماید و
هر کنش استراتژیکی که صورت دهد، بر آیندة سیاست بین الملل تاثیرات تعیین کننده ای
خواهد گذاشت. در این چارچوب، دغدغه اصلی آن است که چه سناریوهایی در مورد چین
در حال ظهور مطرح است و کدامیک از این سناریوها محتمل تر است؟ پیرامون مسیرهای
سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386 /چین در حال ظهور..../ 19
محتمل پیش روی چین، سناریوهای مختلفی از سوی نظریه پردازان و چین شناسان بیان شده
است. این سناریوها را در سه دستۀ کلی می توان طبقه بندی کرد:
سناریوپردازانی که با تمرکز بر تحولات درونی چین، به پیش بینی آیندة این کشور پرداخته اند؛
افرادی که از منظر سیاست خارجی چین و با تبیین تحولات آن سناریوهایی را درباره آینده این
کشور بیان کرده اند؛
نظریه پردازانی که از زاویه نظریات کلان و با تمرکز بر تاثیرات سیستمی چین، سناریوهایی را
درباره رفتار استراتژیک این کشور در آینده مطرح کرده اند.
بر مبنای این تقسیم بندی، مقاله دارای سه بخش است: در بخش نخست، سناریوهای مطرح
درباره آینده نظام سیاسی این کشور مورد بررسی قرار میگیرد. بخش دوم، معطوف به
سناریوهای موجود درباره رفتار سیاست خارجی این کشور است و در بخش سوم،
سناریوهایی که از منظر نظریات کلان به پیش بینی آیندة چین پرداخته اند مورد بحث واقع
خواهند شد. در نهایت نیز سناریوی محتملتر از منظر نویسنده، بیان خواهد شد.
الف. سناریوهای محتمل درباره آینده نظام سیاسی چین
از منظر بسیاری از کارشناسان، سیاست و قدرت در چین، نشأت گرفته از رهبران است نه
جامعه. مظهر رهبران و دستگاه رهبری در چین پس از انقلاب کمونیستی 1949 ، حزب
کمونیست است که تاکنون تسلط مطلق خود را بر حیات سیاسی این کشور تداوم بخشیده
اصلاحات و سیاست » است. اما با دگرگونی سریع اقتصاد و جامعه چین در طول سه دهه
اکنون آیندة نظام سیاسی تکحزبی این کشور، حداقل در حوزة نظری، در هالهای ،« درهای باز
از ابهام قرار گرفته است. ازآنجا که نوع تحول نظام سیاسی چین بر سیاست داخلی و خارجی
آن تأثیرات تعیینکنندهای می گذارد، دقت در سناریوهای محتمل تحول سیاسی در این کشور
برای تبیین تأثیرات ظهور آن بر آیندة سیاست بینالملل ضروری است. پیرامون آیندة نظام
سیاسی چین چند سناریو وجود دارد:
 ظهور چین دموکراتیک. بدیهی است که دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی نیازمند
شاخصهایی است که مهمترین آنها عبارتند از موازنه و کنترل نهادینه شده قدرت، قدرت
حاکمیت قانون، وجود نهادهای مستقل از قدرت و آزادیهای مدنی. در چین امروز دو
20 /پژوهشحقوق و سیاست/ سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386
مجموعه از روندهای کلان، یکی درسطح جامعه و دیگری درسطح نظام سیاسی وجود دارد که
ظهور چین دموکراتیک را به یکی از سناریوهای محتمل در آیندة این کشور تبدیل میکند.
اولین روند کلان پویایی جامعه است که متأثر از شهرنشینی، طبقۀ متوسط و انقلاب اطلاعاتی
خواهد بود. در دو تا سه دهۀ آینده بین 300 تا 400 میلیون نفر از مردم چین از روستاها به
شهرها مهاجرت خواهند کرد. از اینرو پیشبینی میشود که میزان شهرنشینی در این کشور از
39 درصد در سال 2002 به 60 درصد در سال 2020 افزایش یابد. این روند که بزرگترین
مهاجرت به شهرها در تاریخ بشر خواهد بود، به ظهور سریع طبقۀ متوسط چینی منجر خواهد
گردید. در چارچوب طرحهای استراتژیک دولت چین، این کشور تا سال 2020 باید با چهار
ایجاد کند. برمبنای این طرحها، در سال « جامعهای مرفه » برابر کردن تولید ناخالص داخلی
2020 درآمد سرانه چین برمبنای تولید ناخالص داخلی به 3000 دلار، یعنی متوسط درآمد
کشورهای مرفه در آن مقطع، خواهد رسید. البته این تخمین دولت چین، تخمینی محافظهکارانه
است. برخی اقتصاددانان معتقدند درآمد سرانه چین تا سال 2020 به حدود 6320 و حتی
برمبنای پیشبینیها در آن هنگام طبقه متوسط این کشور .(Li, 9800 دلار خواهد رسید ( 2007
به حدود 520 میلیون نفر خواهد رسید.
تحول کلان دیگری که احتمالاً بر دموکراتیزاسیون چین در آینده تأثیر خواهد گذاشت، انقلاب
اطلاعاتی و فراگیر شدن آن در این کشور است. در این پرجمعیتترین کشور جهان، تعداد
تلفن های همراه به سرعت در پانزده سال گذشته رشد یافته است، بهگونهای که از 48 هزار در
سال 1991 به بیش از 480 میلیون در سال 2007 رسیده است. این امر باعث شده که ضریب
35 درصد برسد. تعداد کاربران اینترنت در چین نیز در سال / نفوذ تلفن همراه در این کشور به 3
2006 به 123 میلیون نفر رسید و این کشور را در ردة دوم بعد از ایالات متحده قرار داد.
اهمیت آمار پیشگفته هنگامی بیشتر میشود که توجه داشته باشیم در بیست سال قبل شبکۀ
0 درصد / تلفن همراه در این کشور وجود نداشت و ضریب نفوذ تلفن ثابت در چین نیز تنها 6
بود.
برمبنای پیشبینیها تا سال 2020 یک میلیارد نفر از مردم چین، یعنی حدود 70 درصد از کل
جمعیت این کشور از تلفن همراه برخوردار خواهند بود. این رقم برابر با کل تعداد
استفادهکنندگان از تلفن همراه در ایالات متحده، اروپا و ژاپن خواهد بود. با این سرعت نفوذ
فوقالعادة ارتباطات در چین، طبیعتا دًولت این کشور و اساسا هًیچ دولتی قادر به کنترل مؤثر
سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386 /چین در حال ظهور..../ 21
جریان اطلاعات نخواهد بود. حتی امروزه نیز که دولت چین محدودیتهای شدید و مؤثری
در مقابل جریان اطلاعات ایجاد می کند، تبادل اطلاعات در این کشور قابل مقایسه با ادوار
.(Bottelier, پیشین نیست( 2007
روند دیگری که میتواند بر آیندة دموکراتیزاسیون در چین تأثیر بگذارد، رشد جامعه مدنی
است. ازآنجاکه در این کشور ممنوعیتی برای گروههای جامعۀ مدنی بدون گرایشات و
تمایلات سیاسی و سازمانهای غیردولتی وجود ندارد، تعداد این نهادها در سالهای اخیر به
سرعت رو به توسعه گذارده است. در سال 2005 ، برمبنای آمارهای وزارت امور عمومی چین،
280 هزار سازمان غیردولتی که 6 هزارتای آنها سازمانهای خارجیاند، در این کشور به ثبت
.(Ye, رسیدهان( 2007
سومین روند کلانی که میتواند در راستای سناریوی ظهور چین دموکراتیک قرار گیرد،
نظارت و موازنه با ویژگیهای » پویشهای سیستم سیاسی این کشور است که از آن با عنوان
نام میبرند. در تطور نسلی رهبران چین، پیوسته ویژگیهای کاریزمایی رهبران رو به « چینی
افول بوده و از همین رو در وضعیت کنونی نوعی رهبری مشارکتی ظهور کرده است
طبیعتاً با پیچیده و متکثر شدن روزافزون جامعه چین، رهبران آن نیز به لحاظ پیشینه و
تخصص و تجربه تنوع بیشتری مییابند. در سال 2020 ، سرمایهداران و کارآفرینان بخش مهمی
از نخبگان حاکم بر چین را تشکیل خواهند داد. حتی در حال حاضر نیز درصد قابل توجهی از
اعضای حزب کمونیست را سرمایهداران تشکیل میدهند. برمبنای برخی مطالعات، در سال
34 ،2004 درصد از مدیران شرکتهای خصوصی را اعضای حزب کمونیست تشکیل
میدادند. مطالعه دیگری در سال 2006 نشان داده که 35 درصد از پانصد تن از ثروتمندترین
افراد چین در سال 2006  که همگی میلیونر و میلیاردر بودند  را اعضای حزب کمونیست
.(Yang, تشکیل میدادند( 2007
علاوه بر سرمایهداران، کسانی که تحصیلات خود را در خارج از چین انجام دادهاند نیز اغلب
به کشور بازگشته و در رقابت برای قدرت مشارکت میکنند. برمبنای طرحهای آموزشی،
دولت چین سالانه انبوهی از دانشجویان را برای ادامۀ تحصیل به خارج، بهویژه غرب اعزام
میکند. ازسال 2000 سالانه 120 هزار دانشجوی چینی برای ادامۀ تحصیل به خارج اعزام
میشوند. انتظار میرود این رقم در سال 2020 به 300 هزار نفر در سال افزایش یابد. طبیعی
22 /پژوهشحقوق و سیاست/ سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386
است که این سیل تحصیلکردگان، بالقوه میتوانند عامل نشر ایدههای دموکراتیک در چین
.(Li, باشند( 2008
مهمترین تغییر سیاسی ای که در چین رخ داده ، نه تنوع روزافزون نخبگان، بلکه روند رو به
رشد موازنه و نظارت در دستگاه رهبری چین است. درواقع رهبران چین در وضعیت فعلی
گروهی کوچک با ارزشها، اهداف و سیاستهای یکسان نیستند. اخیرا هًفدهمین کنگرة حزب
کمونیست در چین برگزار شد. مهمترین حاصل این اجلاس، ورود نسل پنجم رهبران به دفتر
سیاسی حزب کمونیست به عنوان مهمترین نهاد تصمیمسازی در این کشور بود. بررسی این
تحول از آنرو اهمیت دارد که در چین نیز مانند برخی دیگر از کشورهایی که قدمت تاریخی
دارند و هنوز نهادهای مدرن سیاسی در آنها وجه کارکردی نیافتهاست، رهبران، نقش اساسی را
در شکلدهی به روندهای سیاسی در حوزههای داخلی و خارجی ایفا میکنند.
نامید، در کنگرة شانزدهم حزب که در سال « نخبه گرا 1 » رهبران نسل سوم که میتوان آنها را
2002 برگزار شد جای خود را به نسل چهارم رهبران دادند، نسلی که هوجین تائو و ون
جیابائو نمادهای آن به شمار میآیند و تا سال 2012 ، قدرت را در چین در دست خواهند
داشت.این نسل در هنگام رسیدن به قدرت، میراث رهبران نسلهای دوم و سوم را با خود
داشتند، میراثی که یک وجه آن دو دهه توسعۀ سریع و انباشت ثروت و وجه دیگرش
نابرابریهایی بود که پیامد این توسعه به شمار میرفت. در چنین شرایطی کنگره هفدهم برگزار
شد. مهمترین ویژگیهای این کنگره، یکی برداشتن گامهای نخست در مسیر دموکراسی بود و
دیگری ورود نسل پنجم رهبران به دفتر سیاسی حزب بود. هر دوی این تحولات در آینده
چین بسیار تأثیرگذارند. در چین امروز دموکراسی واجد وجوه قوی کارکردی است، زیرا
جامعه به سرعت در حال رشد و پیچیدهتر شدن است و طبیعتاً به حکومتی نیازمند است که
متناسب با آن باشد. از اینروست که در این کنگره به صراحت و برای اولین بار، بحث
از سوی رهبران این کشور مطرح شده است. مراد آنان از دموکراسی « دموکراسی درون حزبی »
در درون حزب است. این تحول در درون « کنترل و نظارت » درون حزبی، نهادینهسازی فرآیند
دانست. « یک حزب، دو جناح » حزب را به طور خلاصه میتوان شکلدهی به سیستم
اختلافات این دو جناح عمدتا دًرحوزههای کاربردی است و تفاوتهای عمیق فلسفی میان آن
1.Elitist
سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386 /چین در حال ظهور..../ 23
که رهبری آن با جیانگ زمین، رئیسجمهور سابق چین « نخبهگرایان » ها وجود ندارد. جناح
است، و از نخبگان شرق این کشور با محوریت شانگهای تشکیل شده است، اولویت را به
پیشبرد توسعه و رشد اقتصادی میدهد و به عدالت اجتماعی چندان وقعی نمینهد. از همینرو
بود که در دوران جیانگ زمین شکاف طبقاتی در چین به سرعت گسترش یافت. جناح دیگر
هستند که معتقدند رشد اقتصادی و عدالت اجتماعی باید تا حد امکان به طور « مردمگرایان 1 »
موزون پیش برده شود. محوریت این جناح با هوجین تائو، رئیسجمهور فعلی چین است و از
نخبگان مناطق مرکزی این کشور تشکیل شده است. این جناح از مقطع به دست گرفتن قدرت
و توجه به موقعیت « جامعۀ موزون » و « توسعۀ علمی » تاکنون، همواره در قالب شعارهایی چون
اقشار آسیبپذیر، تلاش کرده روند گسترش شکاف طبقاتی را در این کشور کند سازد و
امکانات اولیه را برای تعداد هرچه بیشتری از مردم فراهم سازد. در کنگره هفدهم، هریک از
دوجناح تعدادی از اعضای خود را به دفتر سیاسی حزب وارد کردند. در میان این افراد،
کاندیداهای دوجناح برای به دست گرفتن رهبری چین در سال 2012 ، به عنوان نسل پنجم نیز
حضور دارند که همین امر کنگره هفدهم را بسیار مهم ساخته است. کاندیدای جناح نخبهگرای
حزب، زی جین پینگ است. او فرزند یکی از رهبران نسل اول حزب است که فرماندهی
نیروهای چریکی حزب در دوران قبل از انقلاب و ریاست کنگره خلق را در دوران پس از
انقلاب در مقطعی برعهده داشته است. او تحصیلات دانشگاهی دارد و بیشتر به توسعه و
انباشت ثروت میاندیشد. به قدرت رسیدن احتمالی وی طبیعتاً تأثیرات پراهمیتی بر مسیر
حرکت چین خواهد گذارد. لی کی کیانگ، دیگر کاندیدای رهبری حزب در دوران نسل
پنجمیهاست که ائتلاف مردمگراها او را به عنوان کاندیدای خود وارد دفتر سیاسی حزب
کردهاند. او که مدرک دکتری در رشتههای حقوق و اقتصاد از دانشگاه پکن دارد، در پستهای
مختلف، اقدامات قابل توجهی انجام داده است.در واقع کنگره هفدهم نمادی پراهمیت ازتحول
تدریجی سیاست در چین است. این تحول عمدتاً ریشه در دگرگونیهای گستردهای دارد که
در حوزههای اقتصاد و اجتماع در این کشور رخ داده است. این تغییرات حزب را وادار کرده
اصلاحات سیاسی را هرچند محدود، از درون خود آغاز کند. به همین لحاظ برای اولین بار در
1.Populists
24 /پژوهشحقوق و سیاست/ سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386
تاریخ چین، از 1949 تاکنون، رهبر آیندة این کشور کاملا مًشخصنیست و انتخاب او به نتیجه
.(Miller, رقابت دو جناح حزب در پنج سال آینده بستگی دارد( 2008
به این ترتیب می توان گفت پویش جدید حزب کمونیست چین از چهار ویژگی
برخوردار است:
1 دو ائتلاف دو نگاه سیاسی، اجتماعی و جغرافیایی را نمایندگی میکنند. بهعنوان مثال، گروه
نخبهگرا منافع مناطق ساحلی را که ایالتهای آبی چین نامیده میشوند نمایندگی میکند، حال
آنکه گروه مردمگرا، نمایندة دیدگاه مناطق داخلی چین یا ایالتهای قرمز را هستند؛
2 دو گروه، اولویتهای متفاوتی را دنبال میکنند ائتلاف نخبهگراها تأکید را بر رشد تولید
ناخالص داخلی میگذارد؛ حال آنکه ائتلاف مردمگراها تأکید را بر عدالت اجتماعی و انسجام
ملی قرار میدهد؛
3 این دو گروه تقریبا بًهطور متوازنی از لحاظ قدرت، قرار گرفتهاند؛
4 دو گروه در عین رقابت با یکدیگر در برخی حوزهها، از همکاری در سایر حوزهها استقبال
میکنند؛ زیرا میدانند که سرنوشتی مشترک دارند. آنان منافع مشترکی در بقاء حزب کمونیست
در داخل و ظهور چین در خارج دارند.
این فرایند پویا می تواند در آینده لابیگری سیاسی را شفاف تر کرده ، سیاست جناحی و
حزبی را مشروعیت بخشیده و انتخابات را امکان پذیرسازد. بنابراین، یکی از سناریوهای
محتمل درباره آینده چین حرکت به سوی نظام دموکراتیک است .
چینگ لی، به این سناریو معتقد است که رهبران چین به زودی درخواهند یافت که ظهور این
کشور در قرن بیست و یک نهایتاً وابسته به توانایی آن در تطبیق دادن خود با هنجارهای
حکمرانی جهانی از قبیل تکثرگرایی سیاسی، فضای باز سیاسی، شفافیت و حکومت قانون
خواهد بود. از منظر وی علاوه بر چالشهای پیشگفته، چین با یک فرصت نیز روبهروست و
یاد میکند. او معتقد « نسل سوخته » آن ظهور نسل پنجم رهبران است که وی از آنها به عنوان
است نسل سوخته از آنجایی که هزینههای فاجعۀ انقلاب فرهنگی و ایدئولوژیک شدن حوزه
سیاست (مانند تعطیلی مدارس و دانشگاهها، اعزام جوانان به اقصی نقاط کشور برای دادن
آموزش به روستاییان) را پرداخته و آثار زیانبار آن را بر کشور دیده است، اکنون از انعطاف و
مدارای قابل توجهی در قبال تکثر سیاسی برخوردار است. از منظر وی بنیانیترین مسئلهای که
سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386 /چین در حال ظهور..../ 25
در این « دموکراتیزاسیون » با مسئلۀ « نسل سوخته » آینده چین را تعیین میکند، نحوه برخورد
.(Li, کشور است ( 2009
پیش بینی پیامدهای تحقق این سناریو بر پویایی سیاست بین الملل چندان دشوار نیست .در
واقع اگر چین دموکراتیک شود ،پرجمعیت ترین کشور جهان به منطقۀ صلح دموکراتیک 1 وارد
شده است. با وارد شدن چین به این منطقه ،طبیعتا مدل لیبرال دموکراسی به عنوان تنها مدل
حکومتی از جایگاه ویژه ای برخوردار خواهد شد و بحث هایی که اکنون در مورد مدل توسعۀ
چینی به عنوان بدیلی در برابر مدل لیبرال دموکراتیک وجود دارد، چندان محلی از اعراب
نخواهد داشت.
افزون بر این، اگر چین دموکراتیک گردد، فرآیند خیزش آن در سیاست بین الملل قابل
مدیریت خواهد گشت؛ فرایندی که در وضعیت کنونی یکی از پیچیده ترین و پر ریسک ترین
فرآیندهای سیاست بین الملل محسوب می گردد. در واقع اگر چین دموکراتیک شود، به
عضوی جدید در جامعه امنیتی قدرت های بزرگ به معنایی که جرویس به کار برده است،
تبدیل خواهد شد. از منظر جرویس، به طور سنتی جنگ بین قدرتهای بزرگ، همواره موتور
تحول در سیاست بینالملل بوده است، اما در وضعیت فعلی شرایط کاملا مًتفاوت است و
احتمال بروز جنگ میان آنها در کمترین میزان قرار دارد. به گمان جرویس، توسعهیافتهترین
قدرتهای نظام بینالملل (ایالات متحده، ژاپن و قدرتهای اروپایی) یک جامعۀ امنیتی، به
معنایی که کارل دویچ به آن پرداخته است، تشکیل دادهاند و بنابراین وقوع جنگ میان آنان
غیرمحتمل است. درواقع ترکیبی از عواملی چون هزینههای جنگ، فواید صلح و ارزشهایی
که از جنگ ممانعت میکنند، باعث میگردد در درون این جامعۀ امنیتی، تا آیندهای قابل
اگر چین دموکراتیک گردد طبیعتا به عنوان .(Jervis پیشبینی بروز جنگ منتفی باشد( 2002
عضوی جدید در این جامعه قرار می گیرد و به بازیگری حافظ نظم و وضع موجود تبدیل
خواهد شد.
- هرج و مرج طولانی. این سناریو، نقطۀ مقابل سناریوی ظهور چین دموکراتیک است. از این
منظر دموکراتیک شدن پرجمعیتترین کشور جهان، به هیچ وجه سهل و آسان نخواهد بود. از
1.Zone of democratic peace
26 /پژوهشحقوق و سیاست/ سال نهم، شماره 23 ، پاییز و زمستان 1386
اینرو یکی از مهمترین ریسکهای آینده چین، گذار آن به دموکراسی سیاسی است که
میتواند دردناک، خشونتبار و توام با هرج و مرج طولانی باشد. نکتۀ مهم از منظر معتقدین
به این سناریو آن است که این هرج و مرج طولانی ضمانتی برای نیل به دموکراسی نخواهد
بود.
از منظر این سناریو، از میان معضلات وسیعی که چین با آن مواجه است، نابرابری اقتصادی
خطرناکترین معضلی است که پیشروی این کشور قرار دارد. در طول یک نسل، چین از یکی
از برابرترین جوامع به یکی از نابرابرترین آنها تبدیل شده است. این معضل در ترکیب با فساد
گسترده، نبود مراقبت های بهداشتی فراگیر و فجایع زیست محیطی زمینه را برای شورش
تودهای در این کشور فراهم خواهد آورد. قائلان به این سناریو معتقدند که شهرنشینی گسترده
در چین نهتنها باعث شکلگیری طبقه متوسط شهری نشده، بلکه شمار فقرا و بیکاران شهری را
نیز به شدت افزایش داده است. آنان برای تأیید مدعای خود به فشار روزافزون جمعیتی در
سال 2020 ، زمانی که نیروی کار این کشور از 723 میلیون فعلی به 955 میلیون نفر افزایش
خواهد یافت، اشاره میکنند. به گمان آنان اقتصاد چین توانایی جذب این حجم از نیروی کار
به بازار را نخواهد داشت. آنان تاکید دارند که به این امر باید نسبت نامتناسب جمعیت به منابع
این کشور را نیز افزود. چین 20 درصد جمعیت جهان را در خود جای داده است. درحالیکه
تنها از 7 درصد زمینهای قابل کشت، 7 درصد آب آشامیدنی، 3 درصد جنگلها، 2 درصد
نفت و 1 درصد گاز جهان برخوردار است. بنابراین کمبود منابع طبیعی در آینده معضلی جدی
برای این کشور پدید خواهد آورد. به علاوه، 300 میلیون نفر در این کشور به آب آشامیدنی
سالم دسترسی ندارند و 400 میلیون نفر نیز در مناطقی زندگی میکنند که هوای آن به شدت
3.
آلوده است 1
زمینهای چین به واسطۀ بارانهای اسیدی آلوده شدهاند. برخی کارشناسان
محیط زیست معتقدند چین بین سالهای 2020 تا 2025 باید سالانه پاسخگوی 20 تا 30
میلیون پناهنده که به دلیل فجایع زیست محیطی آواره شدهاند، باشد. در حوزة بهداشت در
وضعیت کنونی حدود 45 درصد از شهرنشینان و 80 درصد از روستاییان از هیچگونه بیمۀ
درمانی برخوردار نیستند. روند سریع پیرشدن جمعیت چین، این معضل را تشدید میکند. تا
سال 2030 ، میزان سال